من انسان خوشبختی هستم

مثل بقیه آدم ها ، روزهایی که در این 4 فصل گذشتن پر از اوقات تلخ و شیرین بودن برای من. تلخ ترین و سخت ترینش 27 تیر ماه بود. روزی که مامانم دیگه قلبش نتپید و پس از اون دیگه کسی زنگ نزد که بگه:
سلام فرح جون زنگ زدم حالتون رو بپرسم و چقدر دلم تنگ اون صداست. هرچند که حضورش رو در مواقعی که یکی از ما بهش احتیاج داریم ، حس  می کنم.

شیرین ترینش هم فارع التحصیلی لیدا بود. خیلی دلچسبه که حاصل تلاش هات رو ببینی. مثل اینه که از کاشت یک بذر شروع می کنی و تا اینکه نهال جوانی بشه ازش مراقبت  
 می کنی. به محض دیدن اولین شکوفه هاش قند توی دلت آب می شه.

عمل دوباره چشمم  هم تلخ بود ولی نتیجه اش شیرین بود. که باز هم
از خداوند برای لطفش و از د انش و تخصص دکتر خوبم، دکتر امینی سپاسگزارم

تلاش دوباره برای درس خوندن در مقطع بالاتر هم از اتفاق های خوب امسال بود. زیاد به نتیجه مطمئن نیستم اما همین قدر که این حرکت رو شروع کردم، راضی هستم.

دریافت مستری ریکی هم یکی دیگه از
اتفاقات خوب امسال بود. هرچند که این راه طولانی پایانی نداره و من هم رهرو هستم.

باز هم از ته دل از خداوند سپاسگزارم برای داشته هام که بی شمارند. قدر دانم برای حضور انسان های شریف و مهربانی که بدون چشم داشت در کنارم بودن و هستن. چه احساس دل انگیزی، وقتی می بینی در حلقه دوستان و اقوامی قرار داری که در هنگامی که باید باشن هستند. خداوندا نگهدارشان باش.

من انسان خوشبختی هستم و برای همه انسان ها آرزوی خوشبختی دارم. چه احساس قشنگی. در سال نو بیش از سالی که گذشت ، خوشبخت باشید.

/ 2 نظر / 10 بازدید

خون تازه نشسته رو لب هام بغض، پک می زنه به سیگارت ناخن و باورم شکسته شده مثل آوازهای گیتارت می نویسم بدون ِ هر کلمه روی کاغذ دوباره با خونم توی مغزم تویی که می خونی من سر ِ حرف هام می مونم تف به این زندگی که ما رو کرد اوّلش قبر و آخرش قبره خواب ِ بارون ِ تیر می بینه آسمونی که خالی از ابره توو خیابون و من رژه می رن این سؤالا که بی جواب ترن نمی تونن منو بخوابونن قرص هام از خودم خراب ترن تن نمی دم به حوض و آکواریوم تا که می خشکه آخرش برکه ماهی ِ قصّه های نیمه شبم سرم از درد داره می ترکه